فرهنگی اجتماعی انتقادی
آدم شدم به همين راحتي! البته زياد هم راحت نبود خواب ديشب و حرفهاي ديروز عاصي يه كم منو به خودم آورد.شايد حرف تازه اي نبود اينكه همه چيز دست خود آدمه و تا خودت نخواي اين مشكلات روحي برطرف نمي شه حتي اگر با هزار تا مشاور حرف بزني و ...اما موقع خوبي به من يادآوري شد. به قول بنفشه شايد مي خواستم يه كم خودمو لوس كنم واسه اون يا شايدم واسه خودم!اما حالا خوبم و اميدوارم اين خوب بودن دوام داشته باشه. گاهي براي بازگشت به زندگي كافيه فقط دور و برمون رو نگاه كنيم تا خودمونو ببينيم مثل حالا كه ديدن يه عكس توي روزنامه حسابي حالم رو سر جاش آورد.ديدن جووني از يه خانواده فقير با ماهي سي هزار تومن مستمري از بهزيستي كه حالا به خاطر نداري و فقر يه پاشو از دست داده و شايد به زودي همه زندگيشو... فكر مي كنم زمان اون رسيده كه از خودم خجالت بكشم و از اوني كه اون باا نشسته داره منو با همه سركشي هام تحمل مي كنه و البته گاهي هم هدايت پذير! بيش از هر چيز الان زندگي اون جوون برام مهمه و مي بينم گاهي براي ديدن خود بايد يه نگاه به اطراف كرد نگاهي از سر بي ساماني! --------------------------------------------------------- پ.ن: لازم نيست زياد سرچ كنيد شما هم با يه نگاه اون جوون يا امثال اون رو پيدا مي كنيد و حالا مفهمم كه اتفاقا زندگي رسم خوشايندي است كه بايد براي همه ممكن بشه پ.ن: او به كمك هاي همه ما نياز داره اونهم در مملكتي كه روي نفت خوابيديم و يه روز فسيل ما هم قراره نفت بشه! و اين ثروت رو صدچندان كنه لابد!!!! ديروز رفتم مشاوره اما از آنجا كه در هر تجربه اي به دنبال خلاقيت هاي جامعه شناختي اش هستم توجه شما را به نكاتي چند معطوف مي نمايم : پيش از شروع مشاوره فرصتي بود براي گپ زدن با منشي دفتر كه اتفاقا ليسانس روان شناسي بود و مشاوره تلفني هم مي داد.بحث ما به آنجا كشيد كه در نهايت اين من بودم كه به او مشاوره دادم چرا كه دختر خانم منشي از وضعيت ظاهر خود و عدم توجه آقايان به خود مي ناليد و من هم با ريشه هاي فمينيستي پنهان ، تا توانستم حالش را سر جا آوردم! اما جالب بود خانم مشاور هم!!!من كه كلا در هر كاري سر تا پا اعتماد به نفسم با اشاره به ويژگيهاي مثبت و خلاقانه ام شروع كردم و در نهايت هم گفتم كه خودم علت اضطرابو مي دونم و از دست شما كاري بر نمياد!جالب اينكه در اين مدت مشاور محترم فقط به دستاي من نگاه مي كرد تا ببينه من تيك و ميك عصبي دارم يا نه چند بار خواستم خودمو به تيك بزنم و اونو كيس خودم بكنم اما بي خيال شدم ولي دلم مي خواست بهش بگم اين ترفندهاتونو لطفا يه كم آپ ديت كنيد و دست از اين متدهاي پوسيده براي شناخت بيماري هاي روحي رواني برداريد!ديگه اينكه اين خانم تا تونست پز شوهرشو داد ( بنا به دلايلي كه صلاح نيست بگم! ) و از دلتنگي ها و عشق و عاشقي ها چه شيرين و فرهادها كه نسرود اما در آخر توسط همين آقاي فرهاد تيشه زن همچين ضايع شد كه دلم مي خواست با تيشه بزنم توي سر خودم! مشاوره با كيس جالبي مثل من هنوز مي بايست ادامه مي يافت اما چون آخر وقت بود جناب فرهاد اومد دنبال سركار خانم شيرين و با فريادي جانانه عشقش را عيان ساخت!!! به طوري كه اگر شيرين خانم همون لحظه دفتر را به سمت آغوش فرهاد ترك نمي كرد احتمالا طلاقي ديگر در دفتر تاريخ ثبت مي شد !عجب حرصي خوردم از اين جامعه مردسالار بي در و پيكر .حالا حساب كنيد اينها همون كساني هستند كه من و امثال من رو مشاوره مي دن تا بتونيم خودمون رو اثبات كنيم و حقوق شخصيتي مون رو بشناسيم....به هر حال من كه موندن تو اين شرايط رو درست نديدم ترجيح دادم در جلسه اي ديگر مشاوره ام رو و همين طور بررسي هامو ادامه بدم...بعدا بيشتر مي نويسم بالاخره من هم دچارش شدم! دچار اين بيماري لعنتي قرن كه هر روز يه جور آدمو بازي مي ده.منظورم آنفلوانزاي نوع A نيست كه اين روزها بدجوري ذهن همه رو مشغول كرده و ظاهرا دست ساخته خود انسان واسه راه افتادن تجارت واكسنه! براي بيماريهاي جسم معمولا واكسني چيزي پيدا مي شه اما وقتي دچار ويروس ذهن مي شي اونوقته كه تازه مي فهمي دنيا دست كيه.احساس فرسايش مي كنم و تعطيلي ذهن! از وقتي كه اين اضطراب و افسردگي لعنتي اومده سراغم دل و دماغ انجام هيچ كاري رو ندارم نه مطالعه نه نقاشي و نه هيچ كار ديگه اي كه تا حالا بهم لذت مي داد...فردا وقت مشاوره دارم اما نمي خوام برم! چون فكر مي كنم اگر قرار بود مشكلات بيست و چند ساله من با يه مشاوره بيست دقيقه الي يك ساعته حل بشه حالا هيچ آدم مشكل داري روي زمين پيدا نمي شد! تازه اونم وقتي كه خودم دلايل اين اضطراب رو مي دونم و اين خانم يا آقاي مشاور نمي تونه هيچ كدومشو برطرف كنه و لابد قراره با عزيزم قربونت برم و حل مي شه و مشكلي نيست سر من و همه رو شيره بماله... به هر حال نمي دونم چرا آدم به يه جايي مي رسه كه حتي حوصله عزيزترين هاشو نداره و حتي ديگه به پيشرفت و پس رفت هم فكر نمي كنه...يه جور تعطيليه ديگه تعطيلي مخ!!! ---------------------------- پ.ن: غم اين خفته چند خواب در چشم ترم مي شكند پ.ن: مي گن مشاورها مي تونن خوب حرف بزنن اما من ذاتا با روان شناس يمشكل دارم چون همه چيز رو فردي مي بينه پ.ن: قرار بود برم سفر اما اونهم در كمال خوش شانسي كنسل شد ( يه بار هم كه ما كوتاه اومديم خورد توي ريپمون!) زندگي در سرزميني كه مال و دارايي پدر عيار سنجش ارزشهاي انساني است گاهي آنقدر زجرآور مي شود كه ... اينجا عشق به بهاي نام ، اصالت و پول با بي تفاوتي فروخته مي شود به دختراني كه كيسه هاي زرين پدرانشان را چون چارپايان تهي مغز به دوش مي كشند... بزرگترين حماقت زندگي هر آدمي معامله خود است با آنچه مبناي تفاوت هاي زودگذر و تمايزهاي طبقاتي است.. وهمين طور چقدرها دلم مي گيرد وقتي دستان ظريف و جوان دختري را در دستان تهي از احساس و زمخت مردان پير پر ماجرا مي بينم!!! اخلاق در همه حوزه ها رنگ باخته حتی در سوگندنامه های علمی فقط سوگند دروغ آدمها رو مثل مترسک های پوشالی ملعبه تفکرات پوچشون می کنه... تا کی می خواهیم شعار بدهیم و برای تغییر از غیر شروع کنیم مگر خودمان چقدر تابع اخلاق بوده ایم مگر این روحیه علمی مان به چه کار آمده که اینقدر لاف اخلاق علمی متکبرمان کرده طوری که تاب نظر و اندیشه دیگری را نداریم امروز اتفاقا از آدمهایی که انتظار نداریم باید انتظار بیشتری برای خراب شدن و ویران کردن داشت ... گاندی توسط یک هندی و جامعه شناسی توسط یک نظریه پرداز این هم از عاقبت نظریاتی که یک روز قرار بود صدای اکثریت خاموش را به گوش برساند...حالا ما اقلیتی بیش نیستیم اما سرشار از غوغای سکوت... پذیرفتن اش سخت است اما باورش سخت تر... و من باور نمی کنم حتی هنوز هم...فصل انتظارم پوسیده بندهایش اما تو گفتی هیچ کوچه ای در شهر مبارزه بن بست نیست ،حالا بعد از سالها هیچ کوچه ای را پیدا نمی کنم که در آن راه عبوری باشد به فردا... باور نمی کنم حتی هنوز هم... حجم سکوتی بر گرداگرد خانه ام رخنه کرده و انبوه اندوهی که شاید روزی تصور نمی کردم با خوردن میوه ممنوعه این گونه سرگردان و ویرانم کند... کاش آن روز وقتی گفت بیا هیچ گاه نمی رفتم ، این آغاز ویرانی من بود و دوری از بهشت تو که دیگر انگار راهی برای بازگشتش نیست گاهی چقدر زود دیر می شود و آشیان دستانی که هرگز با مرغان دستت پر نمی شوند حوا! این گناه تو بود و خطای جبران ناپذیر تو... و انسان چقدر تنهاست...گاهی حتی نوشتن آرامم نمی کند آنجا که می پندارند درپی بافتن طنابی هستم از واژه تا خود را به بیراهه بزنم... هنوز تا رسیدن چه راهها که نباید پیمود و در این بیابان تهی از احساس شاید تلنگری از حس ناب تو رهایی من باشد از گرداب بی انتهای خائنین لاجورد پوش... کاش حوا حرفی دیگر برای گفتن داشت...کاش اما... این گناه حوا بود گناهی جبران ناپذیر که رهایی اش از دژخیم بی اعتمادی را ناممکن ساخت آنهم در صحرایی لبریز از خیانت... از دست خودم عصبانیم ... می خواستم شکایت خودمو به خدا ببرم هر چه روی گردنم جستجو کردم اثری از او ندیدم آخه خیلی وقته که از من دور شده . خواستم شکایتمو به آفتاب ببرم دیدم مدتهاست خورشید در این سرزمین طلوع نکرده ... پس به انتظار طلوع نشستم .اما سالهاست قاصدک خبر بی اعتمادی را در این خاک پراکنده... رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم... مصاحبه ای به نام مناظره! شب گذشته اولین برنامه مناظره انتخاباتی از شبکه سوم سیما پخش شد و به مناظره میان کروبی و رضایی اختصاص یافت.از آنجا که ذات مناظره بر مبارزه و سبقت جویی است و دو طرف باید بتوانند از خود دفاع کرده و طرف مقابل را محکوم کنند توجه به چند نکته ضروری است: - مناظره در ادبیات فارسی به معنای مقابله و گفتگوی دو نفره است که در اشعار شاعران بزرگ نیز این مبارزه کلامی را می بینیم - در مناظره دو طرف سعی دارند طرف مقابل را محکوم کنند یا او را بر سر جای خود بنشانند - در مناظره میان کاندیداهای کشورهای دنیا ، همیشه دو نفر را دیده ایم که با هم کل کل می کنند و در این میان از همه ابزار اطلاعاتی خود بهره می برند مثل مناظره بوش و اوباما ! - در مناظره ها حتی از ابزار تمسخر برای تخریب طرف مقابل استفاده می شود - تا کنون ندیده ایم در مناظره مجری به عنوان حکم وارد میدان شود و سعی در برگزاری یک بازی بی طرف را داشته باشد - دو طرف باید خودشان از یکدیگر سؤال بپرسند نه شخص سوم مجری ! - جالب است که کروبی و رضایی نه تنها یکدیگر را محکوم نمی کردند بلکه با تایید همدیگر و گفتن این جملات مناظره را تبدیل به برنامه ای مشترک کردند که هر دو را به یکسان شایسته انتخاب معرفی می کرد به طوریکه رضایی می گفت: من با آقای کروبی کاملا موافقم و کروبی هم می گفت این چیزهایی که رضایی می گوید همان حرفهای من است فقط لحن بیان ایشان طور دیگر است و از کلمات دیگری مثل "انقلاب" به جای "تغییر" استفاده می کنند!!! - اگرچه در ابتدا رضایی اعتراض خود را با گفتن این جمله که این که شد مصاحبه نه مناظره نشان داد اما تا پایان به همان روش مصاحبه رضایت داد - البته کروبی هم در انتها که نظرات بینندگان توسط مجری بیان شد گفت این را هم بگویید که ما محدودیت داشتیم و خودتان گفتید همه چیز را نگوییم! - در نهایت این برنامه که می توانست یک مناظره پر حرارت تبلیغاتی باشد به شکل یک مصاحبه خنثی و معمولی پایان یافت چه اهمیت دارد؟ زندگی ؛ واژه غریبی است و چه بخواهی و چه نخواهی محکوم به پذیرش محتومش هستی و اگر لب به گلایه وا کنی فقط می شنوی "همین است و باید بپذیری" و گاهی که می خواهند به تو هم کمی حق حیات بدهند و برایت چیزی قائل شوند می گویند" خوب تغییرش بده" و البته نمی گویند چطور و کجا و با چه ابزاری؟!!! این روزها به شایستگی هایم فکر می کنم و فرصتها و امکانات... می دانم که حالا زمان شکست نفسی و این حرفهای آلوده به تعارف فرهنگی نیست ، اتفاقا برعکس باید شدیدا خودستایی کنم چراکه چه بی قابلیت ها و کم استعدادها که آن بالا بالاها ننشسته اند و به ریش ما نمی خندند ، نمونه اش را همین چند وقت پیش دیدم یک آدم بی ظرفیت از خود بیگانه کار شده ! که کاری ندارم مدرکش دیپلم بود(این ابتدای قضیه است) اما نشست و یک عالمه بد و بیراه به ما که چقدر بی خاصیتیم که بیکار الدوله می چرخیم و او با همان دیپلم حقوق آن چنانی و جایگاه این چنانی!!!!!!! البته بگذریم که نه حقوقش برای من مهم است و نه آن جایگاه تخیلی کوفتی اش ( چون می دانید که به گفته روان شناسها آدمها چیزهایی را که ندارند به زبان می آورند) ، چرا که این آدم در برابر من و امثال من احساس ضعف می کند و اینرا هم خوب می داند اما متاثرم که باید حرف و اراجیف یک چنین آدمهایی را شنید و بی خیال شد... یا دیشب که جایی صحبت از این هتل چند ستاره شیراز بود و خوشبختانه در دوره روزنامه نگاری خوب فهمیدیم متعلق به چه قماشی است اما در صحبتهای دیشب نتیجه این شد که طرف چون لیاقت بیشتری داشته پس پول بیشتر و در نهایت روزی بیشتر و این حرفها و اتفاقا در تایید این آدم رانت خوار آشغال ، آیه های قرآنی هم بسی آورده شد!!!!که خدا هرکس را لایق تر بداند روزی اش را افزون می گرداند! و من به دلخوشیهای خود فکر می کنم و حرفهای ددی که باید برای رهایی از این احساس بیهودگی کارهایی را که دوست دارم انجام دهم و استعدادهایم را دست کم نگیرم... دائم سعی کردی ،دائم شکست خوردی ،مهم نیست .این بار سعی کن ،باز شکست بخور ؛این بار آبرومندانه تر . "ساموئل بکت" گیسوان باد را پر از نفسهای شورانگیز مهربانیت بر رنگین کمان آسمان می نشانم تا ببینی همه هستی من آغشته به آبی فیروزه ای دستان توست و عطر نفس هایت در همه لحظه هایم جاریست... این روزها و لحظه ها شاید به سختی سپری می شوند اما می دانم تو مرا به حرمت همه نجابت پاکی که در میان ماست خواهی بخشید پرستوی اندیشه ام... این قاصدکی است برای تو به پاس همه صبوریهایت در این مدت...سیبهای سرخ تنها از آن توست... دایکاتومی یوزارسیف / یهودا در صحنه آخر سریال حضرت یوسف شاهد سخنی از سوی یکی از بازیگران بودیم که از خود می پرسید آیا حکومت یوسف بر زمین پایدار می ماند یا یهودای بدجنس زمین را تسخیر می کند؟!!! نکته جالب توجه استفاده از المانها و ایدئولوژی شیعی در بیان داستان یوسف است که در جای جای سریال و از جمله مونولوگ و دیالوگها مشاهده شد. تا آنجا که همه جا صحبت از ولایت و نه حکومت یا سلطنت یوسف است!در حالیکه ایدئولوژی اسلامی و شیعی با این کلام گره خورده و در هیچ دین دیگری شاهد ولایت کسی بر زمین نیستیم اما ایدئولوژی حاکم بر اندیشه فرج ا... سلحشور از جانشینی و ولایت سخن به میان می آورد آنهم با اشاره به روز موعود و امامی که می آید و جهان را سرشار از عدالت می کند... این جملات آنقدر به تفکرات اکنون ما نزدیک است که گاهی فکر می کنیم از ابتدای خلقت بشریت همه اندیشه ها با آراء فقه شیعی گره خورده و ما بسی به خود می بالیم که مسلمانیم آنهم از نوع شیعه اثنی عشری که قرار است مهدی موعود گردن همه را بزند الا ما را!!!! به راستی این دایکاتومی حاکم بر فرهنگ ما و دوگانه خیر و شر در ادبیات و زندگی روزمره ما همواره ساختار ذهنی ما را شکل داده است به طوریکه منطق فازی هم مارا از این دوگانه رها نمی کند... نشانه شناسی این شعار انتخاباتی که از سوی میر حسین موسوی مطرح شده جای خالی فرهنگ و برنامه های فرهنگی را در بحثهای دولتی و همچنان حضور پررنگ دولت در بخشهای فرهنگی را نشان می دهد! شاید وقت آن رسیده که دولت با تغییر ساختار تنها سیاسی و دینی اش و توجه بیشتر به فرهنگ و زندگی روزمره با حضور مردم در تصمیم گیریهایش آشتی کند و دست از دخالت های نخبه گرایانه در فرهنگ مردم بردارد. چرا که فرهنگ در برابر آنچه از سوی قدرت اعمال می شود موضع مقاومت را برمی گزیند... همه چیز شکل گاوه حتی اخلاق آدمها!!! امسال سال گاوه. وقتی پاتو تو خیابون می ذاری همش گاو می بینی!سبزه گاو / لباس گاو / عروسک گاو و بیش از همه آدمهای گاو! نمی دونم این اسامی سالها چه نشانی از فرهنگ با خود دارند اما من دوست دارم آنچه را می بینم بازنمایی کنم آنهم رفتار و منش حیوانی انسانهایی که فکر می کنن اشرف مخلوقاتند! این جانور بیچاره چه گناهی داره که ما به هر نفهمی هرجا از جمله توی رانندگی نسبت گاو و گوساله رو میدیم؟ حالا فهمیدم که این اسم همچین هم بی ربط نیست! این روزها روزهای خونه تکونیه و من که در هر چیز به دنبال فلسفه ای هستم مخصوصا در جستجوی فلسفه زندگی روزمره!اینرا فهمیدم که اگر چیزی کهنه باشد هر چقدر هم شسته شود باز رنگی از تاریکی خواهد داشت! گاه لازم است جایگزین کردن چیزهای کهنه و پوسیده با آنچه رنگ زندگی را عوض می کند... قصد نصیحت اخلاقی نداشتم ولی به راستی گاهی باید بعضی چیزها را به طور کامل بیرون ریخت و از نو چیزی ساخت و چیزی یافت.... این روزها روزهای قشنگیه و من می بینم به سادگی چقدرها زیبا می توان زیست حتی با دغدغه های بسیاری که شاید روزی توان آنرا داشتند که مرا از پای در آورند. اما حالا نه بیم موجی هست و نه ترس شب تاریک.... تنها آرامش هست و حرکت و حرکت... تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه، سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها هست که آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت... "حمید مصدق" ... دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد چاره آنست که سجاده به می بفروشیم! "حافظ شیرازی" چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچهای غربت... امروز روز تولدمه! اینو گفتم که کادهاتونو آماده کنید!!!البته حس زیاد متفاوت تری از روزهای پیش تر ندارم فقط تولدمه دیگه!!! مهم اینه که من واسه خودم یه اصل دارم اینکه دوست دارم روز تولدم پیش عزیزترین هام و کسانی باشم که خیلی دوسشون دارم اما نیستم... پیش....و....و..... این پست رو گذاشتم تا یه کم شیطونی کنم بلکه این طوری بهم توجه بشه!دلم واسه خودم سوخت بس که مظلوم نمایی کردم! راستی "تولدم مبارک" اینم واسه اینکه من اصولا با نارسیس یه نسبتهای دوری دارم که گاهی خیلی نزدیک می شه! من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است ..... بازنمایی اسطوره مقدس در نقاشی جنگ جنگ ایران و عراق به عنوان جنگ تحمیلی و دفاعی مقدس در هنر و ادبیات ایران بازنمایی شده است.در واقع هنر دفاع مقدس ،به عنوان یکی از تاثیرگذارترین هنرها بر زمینه اجتماعی خود ،سعی در بازنمایی ارزشها و نقش های دفاع مقدس داشته است. هنرمندان جنگ با بهره گیری از نقوش ،فرم ، مضامین و کلمات مذهبی – معنوی محتوای جنگ را به عنوان امری مقدس به نمایش گذاشته اند.آنچه بیش از همه در این آثار بازنمایی شده چهره ای مقدس و معنوی از جنگ است به طوریکه جنگ به عنوان امری مقدس اسطوره ای قدسی را در بر می گیرد و هدیه ای الهی تلقی می شود. جنگ در آثار هنرمندان به طور خاص جنبه ای مقدس یافت و گروههای مختلف دست اندرکار آن شدند تا جنگ را به عنوان امری مقدس بازنمایی کنند. این کار در آثار نقاشی جنگ با ویژگیهای فرشته گون انسانی کامل و استفاده از المانای آسمانی ،معنوی ، اسلامی و به طور خاص شیعی صورت گرفت و بیشتر تصاویر، شهدای جنگ را شامل می شد به طوریکه جنگ مقدس با مفهوم شهید گره خورد. در این میان روابط قدرت با نقشی ایدئولوژیک ، هنر ونقاشی ها را به سمت تقدس شیعی هدایت کرد و جنگ را با نوستالژیها پیوند داد.استفاده از نمادهای مذهبی همچون سربندهای یا فاطمه،یا زهرا ، یا حسین و ....،قرآن ،مادر، کبوتر ، خون آسمان ،نور و امامان شیعه گفتمانی عاطفی را شکل داد که در آن افراد به جنگ و دفاع مقدس علیه مهاجم ترغیب و تشویق شدند.پس از آن خاطرات و وصیت نامه های شهدا به تداوم و بازتولید این گفتمان شکل داد. در آثار نقاشی جنگ ،جنگ جنبه ای رئالیستی ندارد و بیش از هر چیز با استفاده از نمادها و المانهای معنوی و مذهبی اسطوره سازی شده است.این تصور مقدس و سوررئالیستی از جنگ ، نوعی اتوپیا و جنگ مقدس می آفریند و آنرا از چهره زشتش دور می کند.هنرمندان با استفاده از سوررئالیسم به نوعی آشنازدایی دست می زنند و قتل ،غارت ، ویرانی ، نفرت ،خشونت و... را به تصویر دیگری از جنگ تبدیل می کنند ، تصویری اسطوره ای و مقدس که قدرتی خاص و آسمانی به نیروهای حاضر در جنگ می بخشد.این فرایند از خلال تصاویر و نقوش و با استفاده از المانهای معنوی همچون شهید ،واقعه کربلا ،مادر با حجاب اسلامی ،ائمه ،قرآن و....صورت می گیرد. سوررئالیسم با دوگانه خیر و شر (نیکی – بدی) یا اهریمن- اهورای شیعی تلفیق می شود و در نقاشی ها در یک سمت دشمن مهاجم دیوصفت و در سمت دیگر گروهی فرشته گون که جنگ به آنها تحمیل شده و قصد دفاع از خاکی مقدس را دارند بنابراین دفاع شان تقدس یافته است حضور دارند. بنابراین بازنمایی جنگ در نقاشی ها به شکل اسطوره ای مقدس رخ می دهد و ارزشها و باورهای مذهبی- دینی و ریشه های مقدس اسلامی در هنر دفاع مقدس ،لایه معنوی و حماسی جنگ را نشان می دهد و شاخص های ارزشی – ملی را پررنگ تر می کند ، به طوریکه نقاشان جنگ ، جنگ را به صورت جلوه ای از بهشت بر روی زمین بازنمایی کرده اند . فضای هنر جنگ ، همانطور که از نام و ساختار اجتماعی آن بر می آید ، فضایی اسلامی ، انقلابی و حماسی است که در چارچوبی اجتماعی ،خود را با منشاء دینی نشان می دهد.در این شکل از نقاشی علاوه بر توجه به منشاء مذهبی ، زندگی مقدس در ملکوت آسمانها و رسیدن به عرش و شهادت تجلی می یابد. در واقع در هنر دفاع مقدس ، مفهوم یک اثر هنری تنها به منشاء آن محدود نمی شود و اینکه به چه چیزی دست یابد و چگونه بر برداشت دیگران تاثیر گذارد نیز اهمیت دارد. هنر انقلاب و به طور خاص جنگ ، در سالهای نخست خود به لحاظ شکلی به نوعی وامدار مکاتب و سبکهای هنری غرب بود اما به تدریج با اتکا بر مفاهیم اسلامی و انقلابی به ویژگیهای خود در مضمون و محتوا دست یافت: عوامل به وجود آورنده محتوا شامل اسلام و متعلقات آن ، توحید ، جهان سرمد، عدالت اجتماعی ، اخلاق ، ایدئولوژی ، حق جویی و کمال طلبی ، وفای به عهد با خداوند ، شعور دینی ، نور ، عشق ، تعهد دینی و اجتماعی ، درک حقایق ، شهود و مفاهیم متعالی انسانی است. مضامین اسلامی و مفاهیم مرتبط با آن ، مفاهیم و مضامین مذهب تشیع به ویژه حادثه عاشورا و واقعه کربلا ، مفاهیم عرفانی ، شهادت و جهاد مقولات محتوایی این آثار را در بر می گیرند. در واقع جنگ با نمادهای ارزشی و آسمانی به نمایش گذاشته می شود و در اینجا از فرم و رنگهای معنوی و روحانی همچون سبز ،سفید ،آبی و قرمز به نشانه خون شهیید استفاده می شود. عناوین آثار نیز بازنمای دین و به طور خاص مذهب شیعه است از جمله: شیطان ،رمی جمرات ، تشییع قلوب، عبادت ، هبوط ، برکت ، خون و پیروزی که خیر و شر را در مقابل یکدیگر قرار می دهد و دوگانه موجود در شیعه را بازتولید می کند . دوگانه نیکی – پلیدی ، با نشانه های اهورایی – اهریمنی و پیروزی خیر بر شر بازنمایی می شود و نمادهای معنوی و فرمهای رو به سمت بالا محتوای اثر را به شکل پیروزی خیر بر شر باز می نمایاند. نقاشی ها معمولا به دو بخش زمینی و آسمانی تقسیم می شوند و در نهایت شهادت ، رسیدن از زمین به آسمان را ممکن می سازد. سماوات(آسمانها) ، ارض(زمین) ،پیوند میان عناصر غیب (شهادت) و شخصیت های اسطوره ای و مقدس از جمله ویژگیهای محتوایی و نشانه شناختی آثار دفاع مقدس است. به عنوان مثال یکی از قوی ترین عناصر مضمونی هنر و ادبیات انقلاب اسلامی ، تاریخ اسلام و به ویژه تشیع و در راس آن تاریخ عاشورا و قهرمانان آن به صورت نمادین در هنر دفاع مقدس بازنمایی شده اند.در این مقاله سعی می شود با استفاده از نظریات مطالعات فرهگی و به طور خاص تئوری بازنمایی استوارت هال و با روش نشانه شناسی و تحلیل روایت اسطوره ای و مقدس شدن جنگ در نقاشی ها بررسی شود. 
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت
19:51 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت
11:45 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت
13:2 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت
12:0 توسط سارا احمدي| |
دیدن رفتارهای مغرضانه اونهم در میان مردم عادی چیز عجیبی نیست و چه راحت برچسب شارلاتانیسم و موزماریسم می خوره اما وقتی این رفتارهارو از آدمهایی می بینم که در پارادایم علمی تنفس می کنن و به قول خودشون ادعای اخلاق علمی و این چرندیات رو دارن اونوقت می فهمم که چه ساده لوحانه در این مملکت خراب شده آلوده به دورویی و تنگ نظری انتظار اخلاق رو دارم .
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت
11:27 توسط سارا احمدي| |
آبراهام لینکلن توسط یک سیاه پوست کشته شد
نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت
10:14 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت
12:22 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت
20:34 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت
12:38 توسط سارا احمدي| |
چه انتظار غریبی نشسته در دل ما / همیشه منتظریم و هیچ کس نمی آید ...
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت
11:14 توسط سارا احمدي| |
پیش از تو آسمان تنهایی غریبی بود بر انتظار دستانم وخورشید التهابش را بر انگشتانم سرازیر می کرد و تو آمدی...تو /امدی تا بدانم در شوره زار وحشت می توان قاصدک کاشت و از رنگین کمان ستاره آبی چید ...
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت
10:17 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت
11:36 توسط سارا احمدي| |
دلم از حسرت زندان سکندر بگرفت
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت
11:53 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت
11:35 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت
20:18 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت
11:27 توسط سارا احمدي| |
تقدیم به بنفشه و همه مهربانیهایش
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت
11:31 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت
19:55 توسط سارا احمدي| |
دولت فرهنگی/ فرهنگ غیر دولتی
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت
12:5 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت
16:16 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت
10:27 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت
12:16 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت
12:11 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت
11:54 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت
13:42 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت
13:12 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت
12:54 توسط سارا احمدي| |
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت
13:26 توسط سارا احمدي| |
مطالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد.
(داگلاس کلنر)
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت
16:2 توسط سارا احمدي| |

